تبلیغات امروزه آزمایشهای خونی یا به کمک وسایل خودکار گرانقیمتی انجام میشود که بسیار بزرگ و غیرقابل حمل هستند یا با به صورتی دستی به وسیله تکنسینهای ورزیدهای انجام میپذیرند که توانایی تشخیص انواع سلولهای خونی و شمارش آنها را دارند. بدیهی است که چنین امکاناتی در بسیاری از مناطق دورافتاده و کشورهای فقیر دنیا در دسترس نیستند و بنابراین برنامههای مبارزه با بیماریهایی مانند ایدز و مالاریا با دشواریهای جدی، روبرو میشوند.
چنین دغدغهای دانشمندان UCLA و در رأیس آنها دکتر آیدوگان ازکان Aydogan Ozcan را بر آن داشت که به فکر راه حلی برای ابداع یک روش ارزان و در دسترس تشخیصی بیفتند. تلاشهای آنها سرانجام جواب داد و آنها با تغییرات اندکی در گوشیهای موبایل معمولی مجهز به دوربین، توانستهاند آزمایشگاههای سیار تشخیص پزشکی بسازند!
تنها افزودن یک LED یعنی دیود ساطعکننده نور، یک فیلتر نوری پلاستیکی و چند تکه سیم میتواند یک گوشی موبایل را به یک وسیله تشخیص نمونههای خون تبدیل کند. عنوان دقیق این طرح LUCAS است، LUCAS مخفف این عبارت است: Lensfree Ultrawide-field Cell-monitoring Array platform based on Shadow imaging. ازکان امیدوار است که گوشیهای موبایل مجهز به قابلیت آزمایش خون را به تولید انبوده برساند.
برآمدگیای که روی این دوربین سونی اریسکون میبینید، مربوط به منبع نوری است که نور فیلتر شده را میتاباند:

همانطور که در شکل زیر میبینید برای آزمایش باید گوشی از پشت باز شود و لام خون روی سنسور قرار داده شود. سپس باید خون با نوری آبیرنگ روشن میشود و عکسی گرفته میشود که توسط نرمافزاری مورد تحلیل قرار بگیرد:

حتی با وبکم هم میشود کار مشابهی کرد، منتها برای این کار ضروری است که وبکم جدا کرد و در محفظه جدیدی قرار داد. به علاوه وبکم به یک دستگاه کامپیوتر هم برای گرفتن عکس و هم برای اجرای نرمافزار نیاز دارد. این عکس هم نرمافزار آقای ازکان را در حال اجرا روی یک کامپیوتر دسکتاپ نشان میدهد، البته نرمافزار روی خود موبایل هم قابل اجراست و موبایل بدون نیاز به کامپیوتر هم میتواند کار تشخیصی را انجام بدهد:

این هم دیاگرامی که روش کار را به روشنی نشان میدهد:

منبع: Wired.com
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
فرانک مجیدی: اگر خیلی سرتان برای دردسر درد میکند، خب؛ خبرنگاری شغل مناسبی است! لابد خیلی از ما دوست داشتهایم مثل «کریستین امانپور»، در لحظههای حساس تک و تنها با یک فیلمبردار در صحنههای نفسگیر حاضر شویم و دنیا به صفحهی تلویزیون چشم بدوزد تا «ما» را به عنوان روایتگر حقیقت نظاره کند. اما برای این تصویر افسانهای، تا کجا حاضر به پرداخت هزینه میشویم؟ قبل از هر تصمیمی، به داستان امروز ما که در تاریخ بیستوسوم ژانویهی ۲۰۰۲ رخ داد و در سال ۲۰۰۷ روی پردههای نقرهای با نام «یک قلب قدرتمند» A Mighty Heart به کارگردانی مایکل وینترباتم به نمایش در آمد، توجه کنید!
کسانی که حوادث پس از یازده سپتامبر را دنبال کردهاند، حتماً نام «دانیل پرل»، خبرنگار والاستریتجورنال را حداقل به دلیل مرگ تراژیکش به یاد دارند. فیلم امروز ما، فیلمی است که از ابتدا، انتهای تلخ آن مشخص است با این حال برای کسانی که دنیای سیاسی ۹/۱۱ را با جزئیات بیشتری تعقیب میکنند، میتواند جالب باشد. دانیل پرل(دان فاترمن)، یک آمریکایی یهودی است و همسرش،ماریانه (آنجلینا جولی) یک کوبایی-آمریکایی بودایی که برای رادیو و تلویزیون فرانسه خبر تهیه میکند. زندگی آنها، با انتخاب دانیل بعنوان رئیس دفتر والاستریتجورنال در آسیای جنوبی دستخوش تغییراتی میشود و دانیل و ماریانه که ۶ ماهه باردار است به کراچی میآیند. آنها عاشق هم هستند و دانیل دوست دارد نام نخستین فرزندشان را که پسر است آدام بگذارند. دانیل که اعتقاد راسخی بر وظایف ژورنالیستی دارد تصمیم میگیرد با واسطهای، به دیدار شیخ گیلانی که رهبر یکی از گروههای تندروست برود تا داستانی دربارهی ریچارد رید را دنبال کند. او صبح ۲۳ ژانویه۲۰۰۲ از ماریانه خداحافظی میکند و میگوید امشب ممکن است برای شام دیر برگردد و دوستش دارد، اما… دانیل نه برای شام آن شب و نه هیچ شام دیگری بازنمیگردد. اینجاست که ماموران FBI و ماموران اطلاعاتی پاکستان و رئیس آنها(عارف خان) به خانهی دانیل و ماریانه میریزند و روزها و روزها به دنبال نشانههای دانیل میگردند و ماریانه امیدوارانه در انتظار دیدار دوبارهی شوهرش است و با شجاعت تمام دوشادوش ماموران شبانهروز به دنبال خبری از همسرش است تا آنکه درست زمانی که ماموران به ریشهی این آدمربایی، «احمد عمر» که شیخ ساکن انگلستان است که به خاطر حفظ گروههای تندرو و تردیدی که دربارهی اسرائیلی بودن دانیل بخاطر یهودی بودنش دارد فرمان این آدمربایی را صادر کرده میرسند، دانیل را در برابر دوربینها در کمال خونسردی سر میبرند…

فیلمسازی از آثار مشهور ادبی و داستانهای واقعی که در میان مردم شهرت مییابند بسیار دشوار است، چرا که بینندگانی که تا انتهای داستان را میدانند باید چنان راضی نگاه داری که باز شاهد همان پایان باشند و باز از دیدار یک دانسته خشنود گردند. نوشتن در اینباره هم اصلاً کار سادهای نیست زیرا باید نقد و توضیح را چنان نوشت که خواننده را راغب دیدار یک موضوع معلوم کرد. سهل و ممتنع آن است که بدنبال «چرایی» رخ دادن چنین وقایع تلخی باشیم.
دید بیاعتمادی که حادثهی یازده سپتامبر میان دو سمت جهان و ادیان مختلف ایجاد کرد غیر قابل انکار است. در این میان، حوادث تلخ را کسانی رقم زدند که دید صد در صدی داشتند و دنیای خود را سفید مطلق دیدند و دنیای دیگری را سیاه سیاه و این دو یکدیگر را دشمن پنداشتند. خشت نخست این دیوار میان دو دنیا را بوش گذاشت که یا دنیا را با خود میخواست یا در برابر خود و گروههایی که با تندرویهای کورکورانهی خود دیدی ترسناک از دینداری ساختند آن دیوار را بالا کشیدند. در این میان، رهبران بر صندلیهای خود نشستند و نطقهای آتشین کردند و با خاموش شدن دوربینهای فیلمبرداری پوزخند زدند و قربانیان آدمهای معمولی مثل دانیل، ماریانه ، آدام و سربازان پرشور گروههای تندرو که با پرداخت اندکی حاضر به هر جنایتی میشوند بودند. از روز یازده سپتامبر به بعد انسانهای بسیاری بدون دلیل مشخصی قتلعام شدند و دنیا آسوده شبی نخوابید. شانس دانیل این بود که به دلیل شغلش و مصونیتی که قاعدتاً باید برایش ایجاد میکرد و چنین نشد، در بولتنهای خبری قرار گرفت و اذهان عمومی را جریحهدار کرد.
فکر میکنم هنوز با جستجویی ساده، بشود فیلم سر بریده شدن دانیل را در اینترنت یافت. خود من چند سال پیش در موبایل یکی از دوستانم این فیلم را دیدم و هنوز از یادآوریش احساس بدی به من دست میدهد. نمیدانم، یاد آن نامهی معروف انیشتین به فروید میافتم که انیشتین از چند سال پیش از آغاز جنگ جهانی دوم احساس خطر کرده بود و از فروید میپرسید آدمی به کجا میرود؟ به راستی آدمی به کجا میرود؟ چطور میشود روی انسانها چون مانند ما و به کیش ما نیستند قضاوت کرد و خود را محق دانست؟ چه کسی به این پرسش پاسخ میدهد؟
فیلم «یک قلب قدرتمند»، دانیل پرل را به حاشیه میبرد. دان فاترمن که نقش دانیل را بازی میکند، تقریباً دیده نمیشود و فقط در فلشبکهایی که از زندگی شیرین دانیل و ماریانه زده میشود میبینیمش. این قلب قدرتمندی که از آن صحبت میکنیم، از آن ماریانه است که روزها امید خود را حفظ کرد و کسی ندید که ماریانه، نمایش آرامشی در پس آتشفشانی آمادهی انفجار است. آنجلینا جولی بازیگر محبوب من نیست و تیپ دختران ورزیده و بزن بهادر را که او ارائه میداد دوست نداشتم، اما این فیلم برای دیدن یک جولی دیگر، فیلم ارزشمندی است. جولی با موهای ریز فر شده و چشمهایی مشکی بدون آرایش همیشگی و با مژههایی کمرنگ و میکآپ معمول، به سختی قابل شناسایی است و زیباترین بخش فیلم را او ارائه میدهد؛ زمانی که خبر مرگ دانیل را به او میدهند، آتشفشان ناگهان فوران میکند. شخصاً از جولی انتظار این سکانس میخکوبکننده را نداشتم.ضجهها و اشکها و فریادهایی که روزها در قلب این زن حبس شده بود ناگهان با آوایی خارج از توان و حنجرهی انسانی و به رقتبارترین شکل ممکن آزاد میگردند و بیننده را بشدت متاثر میکند. مایکل وینترباتم طی یک اقدام درست، از فیلمبردارش خواسته از فیلمبرداری روی دست استفاده کند تا ساختار نیمه مستند و پرتنش فیلم را به بیننده القا کند.

اقدام درست دیگر وینترباتم این بود که سکانسی از اسارت دانیل و شکنجه شدن و مرگ وحشتناکش را نشان نداد تا دانستههای ما را در همان حدی که بود باقی بگذارد و به خودنویسی وقایع بیآنکه بتوان به صحتش اطمینان یافت دست نزده باشد و بر خلاف فیلمهایی از این دست یک روایت پر اشک و سوز و گداز به راه نیندازد. با این حال در انتها تصویر ترسناکی از مسلمانان و کراچی بعنوان شهری مسلماننشین میبینیم و برای یک غربی اینکه آنها که دیدند با مسلمانان دیگر فرق دارند، قابل تمییز نیست و مسلمان متعادلتری که عارفخان قصد ارائهاش را دارد هم در مواقع لزوم برای اعتراف گرفتن از شکنجه نمیپرهیزد! این فیلم، سر و صدای چندانی به پا نکرد و ۱ نامزدی در گلدن گلوب داشت و چهارده نامزدی دیگر که تنها یکی از آنها منجر به برد جایزهای شد، با این حال توانست تا آنجا که ممکن است از حضور ستارهاش یعنی آنجلینا جولی بعنوان برگ برنده استفاده کند.
راستی، حالا چند نفر از ما حاضرند بایستند و بگویند: «سلام! من یک خبرنگار هستم!» ؟!
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
دیروز خبری که در تلگراف خواندم باعث شد، جستجویی انجام بدهم و به چیزهای جالبی برسم:
تا به حال از خودتان پرسیدهاید که علت رخ دادن این همه فجایع، نسلکشیها و جنگها چیست؟ مگر ممکن است که این فجایع بدون همکاری میلیونها نفر از مردم یک جامعه به وقوع بیپوندند؟ مگر میشود جنایات نازیها را در جنگ جهانی دوم تنها به هیتلر و سران نازی نسبت داد؟ آیا ممکن است که فقط صدام را عامل این هم بدبختی و کشتارهایی دانست که در دوران زمامداری او در خاورمیانه رخ دادند و نپرسید که نقش مردم عراق دراین میان چه بود؟ چه میشود که افراد عادی جامعه آمریکا در ویتنام و ابوغریب به هیولا تبدیل میشوند؟

چنین سؤالی دغدغه فیلسوفها و نویسندگان و صاحبنظران زیادی بوده است. آنها هم از خود پرسیدهاند که چه میشود که یک جامعه از خود بیخود میشود و تحت شرایطی با اطاعت بیچون و چرا، کارها و اعمالی بر خلاف اخلاقیات خود انجام میدهد.
شاید هیچ جامعهای به اندازه جامعه آلمان در سالها و دهههای پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤال نبوده است. نویسندگان و روشنفکرانی مثل هاینریش بل، گونتر گراس و اووه تیم در آثار خود بارها به این مسئله اشاره کردهاند و خواستهاند با روایت داستان آنچه بر آلمانیها در دوره تسلط نازیها رفت، تفسیر خود را از قضیه بیان کنند.

اما این فقط فیلسوفها و نویسندگان نیستند که درگیر یافتن پاسخ برای این معمای ناینحل شدهاند، روانشناسان شاید صلاحیتدارترین دانشمندان برای بررسی این موضوع باشند.
در این پستی، آزمایشی را شرح خواهم داد که در دهه ۶۰ میلادی توسط استنلی میلگرم -روانشناس اجتماعی مشهور- انجام شد و موسوم به آزمایش میلگرم است.
آزمایش میلگرم Milgram experiment
آزمایش میلگرم، یک آزمایش روانشاسی اجتماعی است که توسط استنلی میلگرم انجام شد. این آزمایش برای این طراحی شده بود که میل شرکتکنندگان در آزمایش را به اطاعت از قدرت و انجام اعمالی بر خلاف تمایلات و اخلاقیاتشان را بسنجد.

نتایج این آزمایش، نخستین بار سال ۱۹۶۳، در یک مجله روانشانسی چاپ شد و بعدا با جزئیات بیشتر در سال ۱۹۷۷ در کتابی با عنوان «اطلاعات از صاحبان قدرت از منظر آزمایشی» Obedience to Authority: An Experimental View به چاپ رسید.
این آزمایش در جولای سال ۱۹۶۱، درست سه ماه بعد از شروع دادگاه آیشمن -جنایتکار نازی- به انجام رسید. میلگرم میخواست به این سؤال بغرنج آن سالها پاسخ بدهد: آیا آیشمن و میلیونها آلمانی دیگر تنها از دستورات پیروی میکردند یا میتوانیم آنها را همدست بدانیم؟ چگونه یک شهروند عادی تنها با اطاعت از دستورات مافوقش به موجودی متفاوت تبدیل میشود؟
نحوه انجام آزمایش:
به کسانی که داوطلب آزمایش میلگرم میشدند، گفته میشد که هدف از آزمایش، تحقیق در مود حافظه و یادگیری در شرایط متفاوت است و به آنها چیزی در مورد هدف واقعی آزمایش گفته نمیشد.
هر شخص داوطلب به اتاقی برده میشد که در آن فردی حضور داشت که خود را دانشمند محقق طرح جا میزد، در اتاق دیگری که با یک دیوار حائل از آنها جدا میشد، شخص دیگری بود (یادگیرنده) که تظاهر میشد، شخصی است که آزمایشهای مربوط به یادگیری بر روی او در حال انجام است.

نحوه انجام تست به این صورت بود که سوژه اصلی آزمایش باید یک سری کلمات جفتی را از روی کاغذ میخواند، مثلا: دیوار-پرنده، قرمز-دیروز، دانش-آب. سپس سوژه آزمایش باید حافظه یادگیرنده را با گفتن کلمه نخست هر جفت کلمه تست میکرد و از یادگیرنده میخواست که از بین ۴ گزینه، جفت صحیح را انتخاب کند. مثلا بعد از شنیدن کلمه دانش، باید میگفت: آب.
در صورتی که یادگیرنده پاسخ نادرست میداد، سوژه آزمایش موظف بود که با فشار دادن یک دکمه به یادگیرنده شوک الکتریکی وارد کند و اگر اشتباه یادگیرنده تکرار میشد، سوژه میبایست ۱۵ ولت بر شدت شوک میافزود و این کار را ادامه میداد!
البته در این آزمایش واقعا خبری از شوک نبود! از قبل صداهای نالهای متناسب با هر درجه شوک، روی نوار ضبط شده بود و همزمان با هر شوکی که معلم میداد، صدایی متناسب با درجه شوک پخش میشد.
برای دراماتیک کردن این آزمایش به سوژه قبل از آغاز آزمایش گفته میشد که یادگیرنده ناراحتی قلبی دارد! در ضمن وقتی درجه شوک خیلی زیاد میشد، کسی که نقش یادگیرنده را بازی میکرد باید به دیوار حائل بین اتاق سوژه و خودش باید میکوبید و در صورتی که افزایش درجه شوک ادامه مییافت، برای تظاهر به ناراحتی شدید فرد یادگیرنده، همه صداها قطع میشد!
پیداست که بسیاری از شرکتکنندگان وقتی درجه شوک بالا میرفت، نگران میشدند. بعضیها وقتی شوک به ۱۳۵ ولت میرسید، کار را متوقف میکردند و در مورد هدف آزمایش سؤال میپرسیدند اما وقتی به آنها گفته میشد که مسئولیتی متوجه آنها نخواهد شد، بیشتر آنها به کارشان ادامه میدادند! تعداد کمی هم وقتی صدای نالههای یادگیرندهها را میشنیدند، خنده عصبی میکردند و علایم تنش از خود بروز میدادند.
اگر سوژهها میخواستند دست از کار بکشند به آنها نظیر این جملات گفته میشد: لطفا ادامه بدهید - آزمایش به عدم توقف شما نیاز داد - شما انتخاب دیگری ندارید و باید ادامه بدهید - کاملا ضروری است که ادامه بدهید.
با این همه چنانچه با همه این تاکیدات، باز هم سوژهها سعی در توقف کار داشتند، آزمایش متوقف میشد. در غیر این صورت تا رسیدن ولتاژ به ۴۵۰ ولت آزمایش ادامه داده میشد.
نتایج آزمایش میلگرم:
قبل از انجام آزمایش، میلگرم هم از دانشجویان سال بالایی ییل و هم از همکارانش نظرسنجی کرد و از آنها خواست که پیشبینی کنند، چند درصد افراد مورد آزمایش، به درجه شوکهای بالا و خطرناک میرسند، اکثریت افرادی که نظرشان خواسته شد، معتقد بودند که افراد بسیار کمی حاضر میشوند، شوکهای با درجه بالا بدهند. شاید شما هم اگر بار اول شرح چنین آزمایشی را میشنیدید، نظر مشایهی میداشتید.
اما در کمال تعجب ۲۶ نفر از ۴۰ نفر فرد مورد آزمایش یعنی ۶۵ درصد سوژهها، به شوکهای بالای ۴۵۰ ولتی رسیدند! تنها یک شرکتکننده قبل از رسیدن درجه شوک به ۳۰۰ ولت آزمایش را متوقف کرد. البته عده زیادی کار به صورت موقت متوقف کردند و حتی صحبت از برگرداندن مبلغی کردند که برای شرکت در آزمایش به آنها داده شده بود، اما عملا بیشتر آنها به کار خود ادامه دادند.
شاید تصور کنید که یک آزمایش چیزی را ثابت نمیکند، اما بعدها میلگرم این آزمایش را در جاهای دیگری با اندک تفاوتهایی انجام داد و به نتایج مشابهی رسید. یک متاآنالیز که توسط یک دانشمند همکار میلگرم، انجام شد نشان داد که درصد افرادی که به شوکهای درجه بالا رسیدند، تقریبا ثابت و در حد ۶۱ تا ۶۶ درصد است.
نکته جانبی جالب دیگر در این سری آزمایشات این بود که هیچ یک از شرکتکنندگان، حتی آنهایی که آزمایش را ترک کردند، اصرار یا پیشنهادی بر موقوف شدن خود آزمایش مطرح نکردند و به علاوه هیچ یک اتاقشان را برای کنترل کردن سلامتی یاگیرنده ترک نکردند!
نتایج این آزمایش بحث و جدلهای بسیاری را باعث شد، یک روزنامه نوشت که آزمایش میلگرم نشان داد که چه خطراتی در کمین روی سیاه طبیعت انسان است.
انتقاد به آزمایش میلگرم:
بعدها انتقادات اخلاقی به این آزمایش میلگرم وارد آمد، منتقدان اعتقاد داشتند که این آزمایش سوژهها را تحت استرس زیاد قرار میدهد، ولی نظرسنجی بعدی از شرکتکنندهها نشان داد که اکثریت آنها از اینکه چنین آزمایشی رویشان انجام شده، خشنود هستند. حتی ۶ سال بعد در اوج جنگ ویتنام یکی از شرکتکنندهها در این آزمایش در نامهای به میلگرم نوشت که این آزمایش، آگاهی او را در مورد اطاعت کورکورانه از مافوقها و انجام دادن کارهایی که بر خلاف اعتقادات و اخلاقیات شخصی است بالا برده است.
تفسیر آزمایش میلگرم:
دو تئوری در مورد این آزمایش مطرح شده است:
۱- تئوری همرنگی با جماعت: افرادی که قدرت و صلاحیت تصمیمگیری را به خصوص در موارد بحرانی ندارند، در شرایط دشوار، تصمیمگیری را به جامعه و سیستم سلسله مراتب قدرت واگذاری میکنند.
۲- تئوری دوم را خیلی راحت میشود، تئوری مأمور معذور ترجمه کرد!: در این تئوری افراد جامعه خود را تنها ابزاری برای اجرای دستورات مافوق میبینند و خود را مسئول کارهای خود نمیدانند.
- بعدها میلگرم فیلمی با عنوان اطاعت یا Obedience بر اساس آزمایش ساخت. این فیلم را میتوانید در پنج قسمت در یوتیوب ببینید:
قسمت اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم
- آزمایشی ملیگرم، تنها آزمایشی روانشناسی نبود که در این زمینه انجام شد، شرح آزمایشی به نام آزمایش زندان استنفورد را میتوانید در اینجا بخوانید.
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
dailymile سایتی است که ورزشکاران بعد از عضویت در آن میتوانند، در مورد فعالیتهای ورزشی روزانهشان کوتاهنوشت بنویسند، به همین خاطر میتوان dailymile را توییتری برای ورزشکاران دانست.

بعد از عضویت در این سایت، میتوانید بنویسید که چند کیلومتر دویدهاید یا رکاب زدهاید یا شنا کردهاید و این فعالیت را در چند دقیقه انجام دادهاید و چه احساسی بعد از اتمام ورزش دارید. میتوانید عکس و ویدئو هم بگذارید.

مثل هر شبکه اجتماعی دیگر، میتوانید دوستانتان رابه این سایت دعوت کنید و یا کاربران سایت را به عنوان دوست اضافه کنید.
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
تقریبا ۲ سال قبل هم در وبلاگم، پستی با عنوان «بررسی مقایسهای روزنامههای ایرانی و غربی از لحاظ کیفیت طراحی سایت» نوشته بودم. از آن زمان تا کنون تغییر چندانی در کیفیت طراحی سایتهای روزنامه و نشریات ایرانی رخ نداده است.
به تازگی مطالعه جالبی روی وبسایت ۱۰۰ روزنامه پرخواننده آمریکایی انجام شده و نتایج زیر به دست آمده است. من این نتایج را با وضعیت روزنامههایمان در این پست مقایسه کردهام:
- استفاده از محتوای تولید شده توسط خوانندگان: در سال ۲۰۰۸، ۵۸ درصد روزنامههای آمریکایی به نحوی از محتوای تولیدشده توسط خوانندگان و کاربران سایتشان (به صورت مقاله، عکس یا ویدئو) استفاده کردند که در مقایسه به ۲۴ درصد سال ۲۰۰۷، نشاندهنده اهمیت و ارزش روزافزون روزنامهنگاری شهروندی است.
کدام از یک روزنامههای پرمخاطب ما حقیقتا اجازه چنین کاری را میدهند؟ آیا در سایت روزنامههای ما قسمتی برای ارسال عکس و خبر وجود دارد؟ چرا باید روزنامههای ما خود را از چنین منبعی که میتواند خبرهای آنها را غنیتر کند، محروم میکنند؟
- کامنت: ۷۵ درصد روزنامههای آمریکایی در سال ۲۰۰۸، اجازه نوشتن و ارسال کامنت در قسمت زیر هر مقاله میدهند. در سال ۲۰۰۷، این عدد ۳۳ درصد بود.
چند درصد روزنامههای ما اجازه نوشتن و ارسال کامنت را میدهند؟
- شبکههای اجتماعی: ۱۰ درصد روزنامههای آمریکایی امکانات شبکههای اجتماعی را دارند. در سال ۲۰۰۷ این عدد تنها ۵ درصد بود.
این روزها صاحبان هر سایت و حتی وبلاگی، در صدد ایجاد شبکه اجتماعی خود هستند تا از این طریق هم تعامل خود و خوانندگانشان را افازیش دهند و هم تعاملات خوانندگانشان را با هم. به علاوه چنین کاری، تبلیغ بسیار مناسبی برای سایت محسوب میشود. مسلما تا رسیدن به روزی که روزنامههای و نشریات ایرانی لزوم دست زدن به چنین کاری را حس کنند، فاصله درازی داریم.
- نمایش مقالههای برتر: ۷۶ درصد سایتهای نشریات آمریکایی، مقالههای پرخوانندهای را که بیش از همه ایمیل شدهاند یا در مورد آنها مطلبی در وبلاگها نوشته شده است یا کامنت زیاد داشتهاند، در صفحه اول سایت، نمایش میدهند. چنین قسمتی را در سایتهای نشریات ایرانی نمیبینیم.
- امکان ارسال لینک مقالات به شبکههای لینکپراکنی: مسلما سایتهای لینکدهی اجتماعی (دیگ، دلیشس) که در آنها کاربران عادی اینترنت، با سلیقه و صلاحدید خود، به خبرهای جالب یا مهم رأی میدهند و «داغ»شان میکنند، نقش زیادی در جلب مخاطب دارند و در دنیای سایبر امروز، نمیتوان از آنها غفلت کرد. ۹۲ درصد روزنامههای آمریکایی امکان ارسال مقاله به چنین سایتهایی را میدهند. در سال ۲۰۰۶، تنها ۶ درصد روزنامههای چنین ویژگیای را داشتند.
هیچ کدام از روزنامهها و نشریههای ایرانی، چنین ویژگیای ندارند.
- تبلیغات هوشمند متناسب با محتوا: سایت همه روزنامههای آمریکایی تبلیغات متناسب با مقاله و محتوا دارند. مثلا در صفحه فناوری خود تبلیغ نرمافزاری و سختافزاری انجام میدهند. آنها با شیوههای مختلفی مثلا استفاده از Google Adword این کار را میکنند.
صاحبان صنایع و خدمات در ایران اصلا متوجه نقش تبلیغات آنلاین نیستند و روزنامههای ایرانی هم عمده تمرکز خود را بر پذیرش و چاپ تبلیغات در نسخه کاغذی روزنامه، معطوف کردهاند. آنها درنیافتنهاند که درج آگهی آنلاین، دستکم میتواند قسمتی از هزینه وبسایت را جبران کند و در بلندمدت میتواند حتی سود اضافهای برای آنها فراهم آورد. در شرایطی که سایتهای بسیاری از روزنامههای ایرانی فاقد آگهی است، نباید صحبت از درج آگهی هوشمند متناسب با محتوا به میان آورد!

- ۵۷ درصد روزنامهها، نسخه pdf روزنامه را برای دانلود در اختیار بازدیدکننده میگذارند، ۲۰ درصدشان امکانات چت دارند، ۹۶ درصدشان، اطلاعات مربوط به آب و هوا دارند، ۴۰ درصدشان سرخط خبرها را به مشترکانشان پیامک میزنند و ۷۰ درصدشان تقویم رخدادهای اجتماعی دارند.
خوشبختانه یا بدبختانه، سایتهای روزنامههای ما هر ویژگیای نداشته باشند، نسخه pdf را فراموش نمیکنند، اصولا pdf از ارکان سایتهای روزنامههای ماست. SMS زدن سرخط اخبار کار جالبی است که تصور میکنم یکی از روزنامههای ایرانی قبلا این کار را انجام میداد.
- برای دیدن مقالات به صورت کامل در ۱۱ درصد سایتهای روزنامههای آمریکایی، کاربر باید ثبتنام کند. در سال ۲۰۰۷، این عدد ۲۹ درصد بود. خوشبختانه روزنامههای ایرانی، چنین دردسری ندارند!
- خروجی فید: همه روزنامههای آمریکایی خروجی فید دارند. اکثرا این روزنامههای خروجی فید موضوعی دارند، مثلا خواننده میتواند، مشترک فید خبرهای پزشکی یا اجتماعی شود.
بزرگترین نقطه ضعف سایتهای روزنامههای ایرانی، نداشتن خروجی فید است. اگر هم در موارد معدودی ظاهرا چنین خروجیای وجود داشته، عملا زینتی است. مثلا یکی از روزنامههای ایرانی که به تازگی سایتش را طراحی مجدد کرده است، خروجی فید دارد. اما وقتی خروجی فید را تست میکنیم، میبینیم که به جز تیتر مقالت و یکی دو جمله از اغاز هر خبر، چیزی در فید نمیآید و تأسفبار است که وقتی روی هر فید کلیک میکنیم، با خطای ۴۰۴ مواجه میشویم!
البته در این نوشتار تنها برخی از ویژ گیهای بهروزتر سایتهای روزنامهها را بررسی کردیم، مشکلات سایتهای روزنامههای ایرانی فراتر از این حرفهاست. مثلا یکی از روزنامههای ایرانی سایتی دارد که در آن لینک ثابت هر نوشته، مشخص نیست و عملا نمیتوان به نوشتهها و خبرهایش لینک داد، روزنامههای ایرانی قسمت چندرسانهای ندارند، یا موتور جستجو ندارند یا این قسمت در آنها زینتی است!
سخن پایانی: طراحی سایت یک هنر و تخصص است. طراح باید هم به زیبایی کار و استاندارد بودن طراحی توجه داشته باشد و هم سایت را مجهز به ویژگیهای روز کند. متأسفانه به سبب ناآشنایی و بیگانه بودن عدهای از مدیران، صاحبان و حتی دبیران و نویسندگان روزنامهها ما به تحولات وب، ویژگیهایی که باید یک سایت خوب از آنها بهره ببرد، بر آنها نامکشوف است. بنابراین آنها هنگام سفارش سایت، طراحان را با مشکل مواجه میکنند، چون برای طراح سایت مشخص نمیکنند که کدام ویژگیها را باید در سایت بگنجاند. بنابراین دست آخر آنها صاحب سایتی میشوند که استاندارد نیست و فاقد ویژگیهای معمول روزنامههای دنیاست.
وقتی از لزوم آشنایی همگان با تحولات وب صحبت میکنیم، برخی تصور میکنند، چنین دانشی حتی در حد داشتن یک دورنمای مبهم برای افرادی که عملا در زمینه آیتی فعالیت نمیکنند، غیرضروری است. اما دست آخر، به مواردی برمیخوریم که کمدانشی، عواقب خود را زندگی و کار روزانه به نمایش میگذارد.
البته نباید از جاده انصاف خارج شد و همه مشکلات را متوجه صاحبان و مدیران روزنامه یا احیانا طراحان کرد و از محدودیتهای موجود صحبتی نکرد. مسلما ایجاد یکی بخش چندرسانهای (ودکست، پادکست، یا سلایدکست و …) با علم به اینکه اکثریت خوانندهها دسترسی به اینترنت پرسرعت ندارند، انگیزه کمی برای صاحبان سایتها ایجاد میکند.
طبق قوانین نوشته یا نانوشته اینترنتی در ایران، صاحب سایت، مسئول کامنتهای خوانندگان است و بنابراین داشتن چنین قسمتی هم برای یک نشریه چندان معقول به نظر نمیرسید. در زمینه تبلیغات آنلاین، هم مشکلات فراتر از اینهاست و باید در این مورد پستی جدا نوشت و بحث کرد.
اما با وجود این محدودیتها، برطرف کردن بعضی از مشکلات بسیار ساده است، مثلا داشتن یک خروجی فید خوب، کار هزینهبر و دشواری نیست. در هنگام نوشتن این سطور، سایت تازه طراحی شده یک روزنامه ایرانی را هم دیدم که انصافا اکثر ویژگیهای مورد نظرم را داشت و من همین الان در پایان نوشتن این سطور مشترک فیدی اخبار فناوریاش شدم!
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
در این پست قصد دارم چند سایت موسیقی خوب را به شما معرفی کنم.
روز به روز بر تعداد سایتهای موسیقی با ویژگیهای خوب افزوده میشود. شاید اگر مشکل کپیرایت نبود، شاهد تعداد بسیار بیشتری از این سایتها بودیم. گرچه با هم مشکل اصلی ما در هنگام استفاده از این سایتها، سرعت اینترنت است، اما با این وجود معرفی آنها حالی از لطف نیست. خوانندگانی که سرعت پایین اینترنت دارند هم میتوانند تا حدی از برخی از ویژگیها این سایتها استفاده کنند.
اما میرسیم به معرفی سایتها:
۱- soundcloud: «ساند کلاد» سایت موسیقی خوبی است. این سایت در واقع میخواهد توییتری ویژه موسیقی باشد. بعد از عضویت در سایت، هر کاربر میتواند، موسیقی دلخواه خود را آپلود کند.
بعد از اتمام آپلود، موسیقی به شیوه بسیار جالبی به این صورت به نمایش درمیآید:
- کاربران دیگر میتوانند، موسیقی را دانلود کنند، آن را به لیست علاقهمندیهای خود اضافه کنند یا کدی دریافت کنند که بتوانند با قرار دادن آن کد، موسیقی را به صورت توکار در وبلاگشان بیاورند.
- یک ویژگی جالب ساند کلاد این است که میتوان برای قسمت خاصی از موسیقی کامنت گذاشت، مثلا وقتی خواننده به خواندن قسمت تأثیرگذاری از ترانه میرسد یا صدایش به اوج میرود، میتوان کامنتی برای آن بازه زمانی خاص گذاشت.
- مثل توییتر هر کاربر میتواند کاربران دیگر را دنبال کند یا از سوی دیگران دنبال شود.
اما دراپ باکس در کنار این ویژگیهای خوب محدودیتهای آزادهندهای دارد: کسانی که اکانت رایگان دارند، نمیتوانند بیش از ۵ قطعه موسیقی در ماه آپلود کنند. بیشک اگر این محدودیت نبود، سایت کاربران زیادی را جذب میکرد. البته شاید به همین خاطر خیلی زود به خاطر مشکل کپیرایت، بسته میشد!
۲- plorf، یک موتور جستجوی MP3: تعداد موتورهای جستجوی MP3 کم نیستند. بد نیست plorf را هم تست کنید.
۳- Tunerec: Tunerec سایتی است که موسیقی پخششده از ۳۰۰ رادیویی اینترنتی را ضبط میکند به آنها برچسب میزند و برای گوش کردن در اختیار کاربران خود قرار میدهد. Tunerec، از لحاظ ظاهر شبیه آیتونز است.

iTunes ویژگیهای اجتماعی هم دارد. هر کاربر میتواند کاربران دلخواه دیگر را دنبال کند و لیست موسیقیهای مورد علاقه خود را به اشتراک بگذارد.
Tunerec را حتما تست کنید.
Tagoo: Tagoo یک موتور بسیار خوب جستجوی موسیقی است. مخصوصا در مورد هنرمندان مشهور، این سایت، نتایج بسیار زیادی میدهد. البته دسترسی به این سایت در بعضی از ISPهای ممکن نیست!

برای حسن ختام این پست توجه شما را به ترانه زیبای Besame Mucho با صدای اندرهآ بوچلی جلب میکنم. این ترانه را با کمک Tagoo دانلود کردم و در ساند کلاد به اشتراک گذاشتم:
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
زمانی برای دیدن اسناد مختلف دانلود شده از اینترنت از ویدئو گرفته تا فایلهای پاورپوینت و PDF ، میبایست حتما آنها را دانلود میکردیم و بعد با برنامه متناسب میدیدیم، اما تحولات وب این محدودیت را از بین بردهاند، مثلا برای دیدن ویدئوهای یوتیوب، کاربر نیازی به داشتن یک برنامه پخشکننده ویدئو ندارد یا مثلا میتواند فایلهای پاورپوینت را در سایتهای متنوع آپلود کند و آنها را به صورت توکار embed در وبلاگش بگذارد تا خوانندگانش بدون نیاز به برنامه خاصی، فایل را ببینند.
در مورد فایلهای PDF، بیشک Scribd گزینه خوبی است، چون میشود خیلی راحت فایلهای PDF را در این سایت آپلود کرد و بعد به صورت توکار در وبلاگ گذاشت.
سایت Issuu هم درست همان کارکرد سایت Scribd را دارد، تفاوت اینجاست که Issuu این فایلها را به طرز بسیار زیباتری نمایش میدهد، طوری که بیینده حس و حالی شبیه ورق زدن یک کتاب واقعی را پیدا میکند.

برای مثل به خلاصه داستان ژان کریستف رومن رولان که من دقایقی پیش، آپلود کردم، توجه کنید.
این روزها وقتی میخواهیم یک قطعه ویدئویی تماشاگر زیاد پیدا کند، آن را در یوتیوب آپلود میکنیم، به شیوه مشابهی برای بیشتر دیده شدن یک فایل PDF یا پاورپونیت، بهتر است به جای آپلود آن در فضای اختصاصی وبلاگ یا سایتهای آپلود فایل، آن را در سایتهای اختصاصی اشتراک این اسناد، آپلود کنیم.
البته باز هم کمی بودن سرعت در ایران تا حدی مانعی بر سر رایج شدن چنین کاری است، چون هنگام بارگزاری اسناد، کاربر باید مدتی منتظر بارگزاری پخش کننده فلش بماند.
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
در سال ۱۹۰۱ گروهی از غواصان در ساحل جزیرهای به نام Antikythera در ۱۸ مایلی شمال جزیره کرت یونان، وسیله عجیبی را پیدا کردند. این وسیله هماکنون به همان نام محل کشفاش Antikythera نامیده میشود. محققان حدس زدند این وسیله یک ماشین حساب نجومی باشد و از آن برای پیشبینی کسوف و خسوف و ماههای قمری استفاده میشده است. تخمین زده میشود این وسیله ۱۲۰ تا ۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح ساخته شده باشد.
کارکرد داخلی و مکانیسم کار این وسیله به مدت ۱۰۰ سال شناسایی نشد تا اینکه گروهی از محققان مکانیسم این وسیله را کشف کردند، آنها برای این کار از روشهای تصویربرداری پیشرفته اشعه ایکس، اشعه گاما و مدلسازی سهبعدی کامپیوتری استفاده کردند و توانستند نمای داخلی این وسیله و چرخدندههایش را ببینند. ۳۷ چرخدنده این وسیله با ظرفات و دقتی مثالزدنی طوری ساخته شده بودند که حرکت اجرام سماوی را مدلسازی و پیشبینی میکردند و یونانیها با استفاده از آن، زمان و مکان المپیکها را تعیین میکردند. از لحاظ فناوری، ساخت چنین وسیله در دو هزار سال پیش شگفتیآور است، چرا که این وسیله بیشتر شبیه وسیلههای مکانیکی قرن نوزدهم است تا ابزارهای ساخته شده در دو هزار سال قبل. خبر تازه در مورد این وسیله این است که موزه بریتانیا، نمونهای از این وسیله را ساخته است و به این ترتیب توانسته دوباره نمونه این «کامپیوتر مکانیکی» را به کار بیندازد.

برای اطلاعات بیشتر این ویدئو را در یوتیوب ببینید.
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
آدم همواره مجبور نیست، برای نوشتن پست وقت بگذارد، ترجمه کند یا فسفر بسوزاند! گاهی زنگ تفریحی برای خود و خوانندهها از خواندن پستهای اصلی لذتبخشتر است، نمونهاش همین پست.
کمتر از یک ماه بعد، یک پیشنمایش سریال لاست از شبکه abc پخش خواهد شد و بعد از آن پخش مجدد سریال لاست شروع خواهد شد. ما البته از طریق تورنت و دیگر روشهای دانلود، سریال را پی خواهیم گرفت.
یک سالی است که تب مشاهده سریالهای خارجی ایران را فراگرفته. لاست در این میان، آن قدر محبوب شد، که حتی تفاسیرش به روزنامهها و مجلهها هم سرایت کرد.
تا به حال بیش از ۱۰ نوع تریلر سیزن ۵، سریال پخش شده است، که البته حاوی صحنههای جدید بسیار کمی از سیزن ۵ هستند، اما اگر میخواهید پیشاپیش دقایقی از قسمت اول سیزن ۵ را ببنید، میتوانید به اینجا و اینجا بروید.
به تازگی، یعنی همین چند ساعت پیش ۱۰۰ عکس تازه و جالب از بازگران مشهور سریال لاست به وسیله abc منتشر شده است، از جاش هالووی (ساویر) تا متیو فاکس(جک) و از اوانجلین لیلی (کیت) تا یونجین کیم (سان).

این عکسها را در قالب یک فایل زیپشده میتوانید با رفتن به این صفحه یا این صفحه یا مستقیما با کلیک بر لینک زیر دانلود کنید:
امیدوارم سرویس skydrive مایکروسافت که فایلها را در آن آپلود کردهام، محدودیت پنهای باند نداشته باشد.
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
این ماجرای پرتاب کفش به سوی بوش هم داستانی شده! با گذشت زمان کمی از حادثه، در اینترنت میشود، بازیهای فلشی بر این این اساس پیدا کرد.
حتما میدانید که روز یکشنبه در جریان یک کنفرانس خبری در بغداد، خبرنگار عراقی به نام منتظر الزیادی، دو لنگه کفش به سمت بوش پرتاب کرد. با اینکه این خبرنگار کفشها را خیلی خوب پرتاب کرد، اما جورج بوش با چالاکی که از او انتظار نمیرفت، جای خالی داد و جان سالم به در برد!
این ماجرا در اینترنت بازتاب زیادی داشته، طوری که مثلا در یوتیوب تا به حال ویدئوی این حادثه، بیشتر از ۵ هزار بار به وسیله کاربران مختلف آپلود شده است و مجموعا این ویدئو بیشتر از ۸ میلیون بار تماشا شده است.
چنین بازتاب خبری گستردهای، پیش از این فقط در ماجرای حمله زیدان به سمت ماتراتزی در جریان بازی فینال جام جهانی سال ۲۰۰۶ سابقه داشت.
اما معرفی بازیهای فلش:
۱- در نخستین بازی فلش شما باید کمی از فیزیک سررشته داشته باشد تا با بتوانید با محاسبه دقیق زاویه پرتاب کفش و سرعت آن، درست به هدف بزنید! اینجا!
۲- بوش الحق و الانصاف آمادگی بدنی و چابکی خوبی دارد. بد نیست، در این بازی فلش تمرین جا خالی دادن بکنید!
۳- در این بازی فلش باید کفشهایی را که به سمت بوش پرتاب میشود، در هوا با گلوله بزنید.

۴- یک بازی فلش خوب برای پرتاب کفش به سمت بوش.
۴- این یکی و این یکی هم یک بازیهای ساده، پرتاب کفش به سمت بوش هستند.
بازی فلش دیگری اگر پیدا کردید، کامنت بگذارید و آدرسش را برایم بنویسید!
پانوشت فیدی:
1- به شبکه اجتماعی من بپیوندید!: داستان را اینجا
نوشتهام. خلاصهاش این میشود که نگاهی به ستون کناری وبلاگم بیندازید و در قسمت
«شبکه دوستان»، به جمع دوستان شبکه اجتماعی وبلاگم ملحق شوید!
2- پرشینبلاگ بهترین پستهای فناوری اطلاعات (آیتی) وبلاگها را با یک نظرسنجی
عمومی انتخاب میکند. اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید، به
اینجا
بروید و آدرس 5 نوشته برتری را که در ماههای اخیر در وبلاگهای فارسی خواندهاید،
وارد کنید.
آهنگ های فارسی
(475)
متفرقه
(57)
کلیپ فلش
(2)
آهنگ های خارجی
(13)
آهنگ های درخواستی
(2)
اخبار موسیقی ایران
(5)
اخبار موسیقی خارج از ایران
(0)
کتاب الکترونیک(pdf)
(1)
بیوگرافی خوانندگان
(6)
دانلود موزیک
(0)
دانلود موزیک ویدئو
(0)
دانلود برنامه
(0)
دانلود فیلم
(0)
دانلود بازی
(0)
دانلود غیر
(0)
عکس های طنز
(0)
عکس بازیگر مرد
(0)
عکس بازیگر زن
(0)
عکس ورزشکاران
(0)
عکس خوانندگان
(0)
شکار لحظه ها
(0)
نرم افزار موبایل
(0)
زنگ موبایل
(0)
بازی موبایل
(0)
کلیپ موبایل
(0)
جالب و خواندنی
(1)
جوک
(0)
آموزش کامپیوتر
(0)
آموزش اینترنت
(0)
ترفند ها
(0)
لینک های داغ
(0)